چهارشنبه 13 تیر1386
ما در مورد ازدواج هایی صحبت می کنیم که شکل گرفته اند و حداقل های لازم با کاستن توقعات نابه جا برای تشکیل زندگی را داشته اند. امروزه پدر و مادرها تقریباً نفوذ چندانی در تصمیم گیری های فرزندانشان ندارند و زندگی بچه سالاری حکمفرماست. وضع اقتصادی پسرها هم چندان تعریفی ندارد... دخترها هم از همه چیز سر در می آورند جز ازدواج. خوداتکایی دخترها چه از نظر مادی (بابت اشتغال به کار) و معنوی و فرهنگی (بابت معاشرت های اجتماعی و تحصیلات بالا) خودش پدیده ای است. بنابراین ازدواج هایی که این دو گروه انجام می دهند تفاوت فاحشی با ازدواج سنتی رقابتی که در آن مرد کارفرما و زن کارگر بوده دارد. در ازدواج سنتی زن به هر صورتی که شده با مرد کنار می آمد، چون از نظر اقتصادی و معنوی تکیه گاه دیگری نداشت. اما امروز دیگر دوران مردسالاری به پایان رسیده و هر دختر جوانی با در نظر گرفتن تحصیلات عالیه خود و کرنشی که در مقابل کارفرما دارد، حتی می تواند بهتر از مرد از نظر مادی رشد کند. چرا که اغلب کارفرماها به علل مختلف در استخدام کارکنان خانم استقبال بیش تری نشان می دهند، چون معمولاً خانم ها کار را با دقت تر انجام می دهند، مسئولیت اصلی گردانندگی خانه را به عهده ندارند و ... در این شرایط چه بر سر ازدواج ها می آید؟ دختر امروزی دیگر از نظر اقتصادی محتاج نیست که زیر بار زور برود، لذا تنها چیزی که می تواند یک رابطه را پایدار و مستدام نگاه دارد، لطف و محبتی است که همسر به پای او می ریزد. او به دنبال غنی کردن نیاز عاطفی و معنوی خود می باشد. در این میان مرد تقاضای مردسالاری دارد بدون آن که قدرت پرداخت داشته باشد، زن هم با خود اتکایی تن به زور نمی دهد. پس چاره ازدواج در این سیر یک کلمه بیش نیست: رفاقت (یعنی مرد و زن با هم زندگی رفاقتی داشته باشند نه رقابتی.)
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : فاطمه(سها) مهدی در ساعت 10:21
